عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
268
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان را غايتى نيست ، تا در آن غايت خفتى پديد آيد . آن گه گفت وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ - ايشان را در آن مال نصرتى نيست نه در دنيا نه در عقبى : - در دنيا آنست كه صاحب مال بوقت مرگ گويد ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ و در عقبى آنست كه رب العالمين گفت : - مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا يُغْنِي عَنْهُمْ ما كَسَبُوا شَيْئاً . وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ - اشارتست بنواخت موسى بن عمران . ميگويد وى را كتاب تورية داديم كه هم نورست و هم ضياء و هم فرقان ، ضياء دل مؤمنان ، نور دل دوستان ، آرام جان مريدان . آن گه گفت وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ - پيغامبران را فرستاديم پس از وى فرا پى يكديگر داشته و هر يكى را نو تشريفى و ديگر خاصيتى و نواختى داده : - آدم را در خلقت كرامت ، ادريس را زندگانى تا قيامت ، نوح را اجابت دعوت ، ابراهيم را خلعت خلت ، اسماعيل را فدا كبش بكرامت ، داود را آواز بنغمت و ملك و نبوت ، سليمان را ملك عظيم و علم و رسالت و سخن گفتن وا مرغان و جن و شياطين و باد را اطاعت ، يحيى بن زكريا را عصمت ، موسى را مكالمت بى واسطه ، پيغامبر ما را سيد اهل زمين و سما را ، مهتر و پيش رو انبيا را ، هر چه جمله پيغامبران را داد از نواخت و كرامت آن همه مصطفى را ارزانى داشت ، وانگه او را بريشان افزونى و برترى داد . اگر آدم را در خلقت كرامت بود كه يد صنعت اللَّه بوى رسيد ، مصطفى را همين نواخت بود و بر آدم فضل داشت ، كه آدم هنوز از آب و گل بود ، هنوز در و نه فهم بود نه فطنت نه استيناس بود نه مشاهدت كه يد صنعت حق بوى رسيد ، باز مصطفى شب معراج با دانش و عقل بود ، با مشاهدت و مؤانست بود ، كه يد صنعت حق بوى رسيد . چنانك در خبرست : - فوضع يده بين كتفى فوجدت بردها بين ثديى - و اگر ادريس را مكان عالى داد عالىتر از مقام مصطفى نبود ، كه اللَّه گفت فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى . و اگر نوح را بر كشتى نشاند و دشمن را بدعاء وى هلاك گردانيد ، مصطفى را بر براق نشاند و از براق بر معراج و از معراج بر رفرف تا بديد عجائب ملكوت عزت و بيافت